غزل شمارهٔ 1681
Poet: Bedil Dehlavi
Toggle stanza 1شب زندگی سر آمد به نفسشماری آخر
11
شب زندگی سر آمد به نفسشماری آخر
به هوا رساند خاکم سحر انتظاری آخر
22
طرب بهار غفلت عرق خجالت آورد
نگذشت بیگلابم گل خندهکاری آخر
33
الم وداع طفلی به چه درد دل سرایم
به غبار ناله بردم غم نی سواری آخر
44
تپشی به باد دادم دگر از نمو مپرسید
چو سحر چه گل دماند نفس آبیاری آخر
55
سر راه وحشت رنگ ز غبار منع پاکست
ز چه پر نمیفشانی قفسی نداری آخر
66
گل باغ اعتبارت اثر وفا ندارد
بگذار از اول او را که فروگذاری آخر
77
به غرور تقوی، ای شیخ، مفروش وعظ بیجا
من اگر ورع ندارم تو به من چه داری آخر
88
به فسانهٔ تغافل ستم است چشم بستن
نگهیکزینگلستان به چهگل دچاری آخر
99
عدم و وجود و امکان همه در تو محو و حیران
ز برتکجا رودکسکه تو بیکناری آخر
1010
چو چراغکشته بیدل ز خیالگریه مگذر
مژهات نمی ندارد ز چه میفشاری آخر
Sources
Persian text source: Ganjoor

