Toggle stanza 1
غفلت آهنگان که دل را ساز غوغا کرده‌اند
1

غفلت آهنگان که دل را ساز غوغا کرده‌اند

از نفس بر خانهٔ آیینه‌، در واکرده‌اند

2

از سر بی‌مغز این سوداپرستان امل

بیضه‌ها پنهان به زیر بال عنقا کرده‌اند

3

آنقدر ارزش ندارد نقد و جنس اعتبار

محرومان بیرون این بازار سودا کرده‌اند

4

درخور ترک علایق منصب آزادگی‌ست

هر چه بیرون رفته‌اند از خاک صحرا کرده‌اند

5

دعوی عشق و سلامت دستگاه خنده است

این هوسناکان به‌ کشتی سیر دریا کرده‌اند

6

کارگاه بی‌نیازی بستهٔ اسباب نیست

شیشه‌سازان از نفس ایجاد مینا کرده‌اند

7

هیچکس اینجا نمی‌باشد سراغ هیچکس

خانهٔ خورشید از خورشید پیدا کرده‌اند

8

برنمی‌آید هوس با شوکت اقبال درد

شد علمها سرنگون تا ناله برپا کرده‌اند

9

بی‌تأمل سر مکن حرف کتاب احتیاج

معنی اظهار مطلب سکته انشا کرده‌اند

10

هرچه دارد محفل تحقیق امروزست و بس

خاک بر فرق دو عالم دی و فردا کرده‌اند

11

بی‌تمیزی چند بر ایوان و قصر زرنگار

نازها دارند گویا در دلی جا کرده‌اند

12

کس مبیناد از نفاق اختلاط عقل و حس

داغ این ظلمی‌ که ما را از تو تنها کرده‌اند

13

جیبها زد چاک چرخ و صبح دامنها درید

تا تو زین‌ کسوت برون آیی جنونها کرده‌اند

14

اندگی بید‌ل به‌هوش آ، وهم و ظن درکار نیست

هرچه می‌بینی‌، نیاز عبرت ما کرده‌اند

Sources

Persian text source: Ganjoor