غزل شمارهٔ 2649
Toggle stanza 1کجا خلوت و انجمن دیدهای
11
کجا خلوت و انجمن دیدهای
تو شمعی همین سوختن دیدهای
22
ز رنگیکه جز داغش آیینه نیست
چو طاووس خود را چمن دیدهای
33
به وهم حسد باختی نور دل
چراغی ندیدی لگن دیدهای
44
که صیقل زد آیینهٔ عبرتت
که او بودی امروز و من دیدهای
55
جنون بر شعورت نخندد چرا
که گم کرده را یافتن دیدهای
66
به عمر تلف کرده حسرت چه سود
زمین بر زمین ریختن دیدهای
77
به ترکیب پیری چه دل بستن است
خم طاقهای کهن دیدهای
88
زمرگ کسانت چه عبرت چه شرم
چو نباش عرض کفن دیدهای
99
اقامت تصورکن و آب شو
گر از خانه بیرون شدن دیدهای
1010
ز اسباب، خاشاک بر دل مچین
اگر زحمت رُفتن دیدهای
1111
به در زن چو موج از کنار محیط
که رنج سفر در وطن دیدهای
1212
کسی داغ عبرت مبادا چو شمع
ز رفتن مگو آمدن دیدهای
1313
سحر خواندهای گرد آشفته را
حیاکن که بر خویشتن دیدهای
1414
به صبح قیامت مبر دستگاه
چو بیدل نفس را سخن دیدهای
Sources
Persian text source: Ganjoor

