غزل شمارهٔ 823
Poet: Bedil Dehlavi
Toggle stanza 1سادگی دل را اسیر فکرهای خام داشت
11
سادگی دل را اسیر فکرهای خام داشت
تا تحیر بود در آیینه عکس آرام داشت
22
گر نمیبود آرزو تشویش جانکاهی نبود
ماهیان را تشنهٔ قلاب حرص کام داشت
33
از ادای ابرویت لطف نگه فهمیدهایم
این کمان رنگ فریب از روغن بادام داشت
44
دل نه امروز از صفا فال صبوحی میزند
در کدورت نیز این آیینه عیش شام داشت
55
ما ز خودداری عبث خون طلبها ریختیم
در صدای بال بسمل عافیت پیغام داشت
66
دل مصفاکردن از بشم به طوف جلوه برد
آینه بر دوش حیرت جامهٔ احرام داشت
77
بیپر و بالی تپش فرسوده پرواز نیست
هرکسی ایجا به قدر عاجزی آرام داشت
88
در نقاب اشکم آخرحسرت دل قطره زد
رنگ صهبا پای گردیدن به طبع جام داشت
99
چون عرق زین نقد ایثاری که آب است از حیا
ما اداکردیم هرکس از خجالت وام داشت
1010
بس که بیدل بر طبایع حرص شهرت غالب است
جانکَنیها سنگ هم در آرزوی نام داشت
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

