Toggle stanza 1
باکه‌گویم چه قیامت به سرم می‌گذرد
1

باکه‌گویم چه قیامت به سرم می‌گذرد

که نفس نازده هر شب سحرم می‌گذرد

2

درد اندوه خوش است از طرب بیکاری

حیف دستی‌که ز دل برکمرم می‌گذرد

3

خاک ‌گل می‌کنم ‌و می‌روم از خویش چو اشک

عرق شرم زپا پیشترم می‌گذرد

4

ترک سعی طلب ز شمع نمی‌آید راست

پای رفتارم اگر نیست سرم می‌گذرد

5

گرد کم فرصتی کاغذ آتش زده‌ام

هر نفس قافله‌واری شررم می‌گذرد

6

نامه‌ها در بغل از شهرت عنقا دارم

قاصد من همه جا بیخبرم می‌گذرد

7

ذوق راحت چقدر راهزن آگاهی‌ست

عمر در خواب ز بالین پرم می‌گذرد

8

دل چو سنگ آب شود تا نفسم پیش آید

زندگی منتظر شیشه‌ گرم می‌گذرد

9

چشم بربند، تلاش دگرت لازم نیست

لغزش یک مژه از دیر و حرم می‌گذرد

10

خاک هر درکه به افسون طمع می‌بوسم

آب می‌گردد و آبش ز سرم می‌گذرد

11

مرکز ساز حلاوت گره خاموشی‌ست

گر نفس می‌زنم از نی‌شکرم می‌گذرد

12

آمد و رفت نفس مغتنم راحت ‌گیر

زندگی‌کو اگر این‌گرد ز رم می‌گذرد

13

ستمی نیست چو ایثار به بنیاد خسیس

می‌ درّد پوست چو ماهی ز درم می‌گذرد

14

نیستم قابل یک‌ گام در این دشت چو عمر

لیک چندانکه ز خود می‌گذرم می‌گذرد

15

راه در پردهٔ تحقیق ندارم بیدل

عمر چون حلقه به بیرون درم می‌گذرد

Sources

Persian text source: Ganjoor