بخش 10 - مطلب در بیان عقل و عشق
Toggle stanza 1عقل اندر کارسازی جهان
عقل اندر کارسازی جهان
عشق اندر بینیازی جهان
عقل دائم طالب صورت بود
عشق آتش در همه صورت زند
عقل اندر نیستی هست آمده
عشق اندر نیستی مست آمده
عقل نقاشی کند اندر جهان
عشق شهبازی کند در لامکان
عقل هر دم خانه آبادان کند
عشق هر دم خانهها ویران کند
عقل را تقلید باشد دائماً
عشق گشته عارفان را رهنما
عقل اینجا پرده جوی شه شده
عشق دایم رازگوی شه شده
عقل دنیا را کند دایم سجود
عشق خورده غوطه اندر بحر جود
عقل اندر کار خود درمانده است
عشق صد اسرار حق برخوانده است
عقل در تقلید و تسبیح آمده است
عشق در توحید و تفرید آمده است
عقل اندر ناتمامی بازماند
عشق اندر کاردانی پیش راند
عقل اندر سرفرازی آمده است
عشق اندر بینیازی آمده است
عقل اندر جستجوی قیل وقال
عشق شادی میکند از شوق حال
عقل اندر فصل صلح این جهان
عشق اندرذات پاک آن جهان
عقل گشته هر زمان نوعی دگر
عشق خود جز حق نداند پا و سر
عقل هر دم در دو رنگی آمده است
عشق محو دوست یک رنگ آمده است
عقل در تقلید خود کامل شده است
عشق از تشریف حق واصل شده است
عقل بنموده بصورت خویشتن
عشق رفته پیش حق از جان و تن
جوهر عشق است بحر لامکان
جوهر عشق است قائم در جهان
جوهر عشق است پیدا ونهان
حادث عشق است این هر دوجهان
جوهر عشق است دریای عظیم
جوهر عشق است رحمان و رحیم
جوهر عشق است ذات پاک حق
این کسی داند که دید آیات حق
Sources
Persian text source: Ganjoor

