بخش 12 - ادامه
Toggle stanza 1چون بخوانی این غزل با او بگوی
11
چون بخوانی این غزل با او بگوی
انتظارت میکشم زوتر بپوی
22
تا بخواهم عذر تو یکبارگی
زانکه از ما دیدهٔ آوارگی
33
هیچ اندیشه مکن از دشمنان
زانکه دارم بیعدد من دوستان
44
چون بدانند دوستان احوالهات
رحمت آرند بر تو و آمالهات
55
بوستان و گلستان آن تواست
بعد از این جان من و جان تو است
66
باغبان را من کنم دلخوش ز تو
گرچه در دل دارد او آتش ز تو
77
روز وشب در مجلسم باشی مقیم
نزد من باشی مرا باشی ندیم
88
آنچه میگویم برو باوی رسان
گو مترس از ناکسان و از کسان
99
کرد یک یک آن حکایتهای راز
از برای خاطر آن دل نواز
1010
چون صبا را دید بلبل پیش رفت
مست عشق آمد دلش از خویش رفت
1111
دست بوسی کرد وز جان ناله کرد
دیده را چون ابر پر از ژاله کرد
1212
گفت نه برگردنم منت بسی
زانکه از من میکشی زحمت بسی
1313
باز رستی از نگار سنگدل
دلبر هر جائیی پیمان گسل
Sources
Persian text source: Ganjoor

