بخش 9 - الحكایة و التمثیل
Toggle stanza 1عشق لقمان سرخسی زور کرد
11
عشق لقمان سرخسی زور کرد
سوی صحرا بردش و در شور کرد
22
شد چو طفلی خرد بر چوبی سوار
کرد چوبی نیز در دست استوار
33
گفت خواهم شد بجنگ امروز من
بو که یکباری شوم پیروز من
44
با دلی پر شور میشد همچنان
عاقبت ترکیش بگرفت آن زمان
55
ترک زود آن چوب از دستش بکند
پس بزخم چوب در بستش فکند
66
جامه و رویش همه درخون گرفت
بعد ازآن رفت و ره هامون گرفت
77
عاقبت برخاست لقمان شرمسار
جامه و رویش ز خون چون لاله زار
88
سوی شهر آمد بخون غرقه شده
خلق گرداگرد او حلقه شده
99
سایلی گفتش که جنگت چون برفت
گفت بد یا نیک باری خون برفت
1010
گفت تو به آمدی یا او بحرب
گفت هم رویم ببین هم خرقه ضرب
1111
چون من اندر جنگ بودم مرد مرد
زین چنین گلگونه رویم سرخ کرد
1212
غرقهٔ خونم همی بنگر مپرس
جامه و رویم ببین دیگر مپرس
1313
می نیارست او بخود این کار کرد
آمد و ترکیم با خود یار کرد
Sources
Persian text source: Ganjoor

