بخش 22 - الحكایة و التمثیل
Toggle stanza 1در مناجات آن بزرگ دین شبی
11
در مناجات آن بزرگ دین شبی
پیش حق میکرد آه و یاربی
22
گفت الهی چون شود حشر آشکار
بر لب دوزخ خوشی گیرم قرار
33
پس بدست آرم یکی خنجر ز نور
خلق را میرانم از دوزخ ز دور
44
تا ز دوزخ سر بسر ایمن شوند
در بهشت جاودان ساکن شوند
55
هاتفی آواز دادش آن زمان
گفت تو خاموش بنشین هان و هان
66
ورنه عیب تو بگویم آشکار
تا کنندت خلق عالم سنگسار
77
بعد ازآن داد آن بزرگ دین جواب
گفت هان و هان چه گفتم ناصواب
88
تو بدان می آریم تا این زمان
برگشایم بر سر خلقان زفان
99
از تو چندان بازگویم فضل وجود
کز همه عالم کست نکند سجود
1010
پادشاها با دمی سرد آمدم
با دلی پرغصه و درد آمدم
1111
چون نیم من هیچ و آگاهی ز من
ای همه تو پس چه میخواهی ز من
1212
گرعذاب تو ز صد رویم بود
در خور یک تارهٔ مویم بود
1313
لیک یک فضلت چو صد عالم فتاد
جرم جمله کم ز یک شبنم فتاد
1414
آمد از من آنچه آید از لئیم
تو بکن نیز آنچه آید از کریم
Sources
Persian text source: Ganjoor

