بخش 5 - الحكایة و التمثیل
Toggle stanza 1گفت روزی پادشاه عصر خویش
11
گفت روزی پادشاه عصر خویش
بر کنار بام شد بر قصر خویش
22
کودکی را دید زیبا و لطیف
مشت میزد سخت پیری را ضعیف
33
زیر قصر آمد وزو پرسید حال
کز چه او را میدهی این گوشمال
44
گفت او را میبباید زد بسی
تا نیارد کرد این دعوی کسی
55
دعوی عشق منش میبوده است
پس سه روز و شب فرو آسوده است
66
نه طلب کرده مرا نه جسته باز
مانده در عشق این چنین آهسته باز
77
از همه عالم گزیدست او مرا
شد سه روز اکنون که دیدست او مرا
88
کرده او دعوی من از دیرگاه
زین بتر در عشق کی باشد گناه
99
شاه گفتا زین بتر باید زدن
هر دم از نوعی دگر باید زدن
1010
صبر از معشوق عاشق چون کند
کی تواند کرد تا اکنون کند
1111
هرکه بی معشوق میگیرد قرار
کی توان بر ضرب کردن اختصار
1212
زان که هر کو نان این دیوان خورد
بس قفا کو در قفای آن خورد
Sources
Persian text source: Ganjoor

