بخش 12 - الحكایة و التمثیل
Toggle stanza 1شد مگر معشوق طوسی ناتوان
11
شد مگر معشوق طوسی ناتوان
در عیادت رفت پیشش یک جوان
22
فاتحه آغاز کرد آنجایگاه
تا دمد بادی بران مجنون راه
33
گفت اگر دادم بخواهی داد تو
چون بخوانی بر حق افکن داد تو
44
هیچ درخور نیست این درویش را
جمله او را بایدم نه خویش را
55
هرچه هست و بود خواهد بود نیز
هست اورا جمله زیبا و عزیز
66
نقد بود آنجا همه چیزی ولیک
بندگی و ذل میبایست نیک
77
لاجرم در قالب آدم دمید
بندگی رادر خداوندی کشید
88
شور در بازار عالم اوفکند
جملهٔآفاق در هم اوفکند
99
صد جهان بد پر خداوندی بزور
از جهان بندگی برخاست شور
Sources
Persian text source: Ganjoor

