بخش 4 - الحكایة و التمثیل
Toggle stanza 1گفت چون هاروت و ماروت از گناه
11
گفت چون هاروت و ماروت از گناه
اوفتادند از فلک در قعر چاه
22
هر دو تن را سرنگون آویختند
تادرون چاه خون میریختند
33
هر دو تن را تشنگی در جان فتاد
زانکه آتش در دل ایشان فتاد
44
تشنگی غالب چنان شد هر دو را
کز غم یک آب جان شد هردو را
55
هر دو تن از تشنگی میسوختند
همچوآتش تشنه میافروختند
66
بود ازآب زلال آن قعر چاه
تا لب آن هر دویک انگشت راه
77
نه لب ایشان بر انجا میرسید
نه ز چاه آبی به بالا میرسید
88
سرنگون آویخته در تف و تاب
تشنه میمردند لب بر روی آب
99
تشنگیشان گر یکی بود از شمار
در بر آن آب میشد صد هزار
1010
بر لب آب آن دو تن را خشک لب
تشنگی میسوخت جانها ای عجب
1111
هر زمانی تشنگیشان بیش بود
وی عجب آبی چنان در پیش بود
1212
تشنگان عالم کون و فساد
پیش دارند ای عجب آب مراد
1313
جمله درآبند و کس آگاه نیست
یا نمیبینند یا خود راه نیست
Sources
Persian text source: Ganjoor

