بخش 5 - الحكایة و التمثیل
Toggle stanza 1یک شبی میگفت یحیی ابن المعاد
11
یک شبی میگفت یحیی ابن المعاد
گر مرا بخشند دوزخ در معاد
22
هیچ عاشق را نسوزم تا ابد
زانکه صد ره سوختست او از احد
33
هر که او یکبار نه صد بار سوخت
چون توان از بهر اوآتش فروخت
44
سایلی گفتش اگر کار اوفتد
عاشقی را جرم بسیار اوفتد
55
سوزیش یانه چو باشد جرم کار
گفت نه کان جرم نبود اختیار
66
کار عاشق اضطراری اوفتد
زان ز فرط دوستداری اوفتد
77
هیچ عاشق را ملامت روی نیست
سوختن او را قیامت روی نیست
88
نیست رنج زیرکان در هیچ حال
سخت تر از صبر کردن بر محال
99
لیک عاشق کز محالی دم زند
گرمی او عالمی بر هم زند
1010
گرمحالی گوید او واجب بود
ور حجابی افتدش حاجب بود
Sources
Persian text source: Ganjoor

