بخش 9 - الحكایة و التمثیل

Toggle stanza 1
در رهی میرفت شبلی دردناک
1

در رهی میرفت شبلی دردناک

دید دو کودک در افتاده بخاک

2

زانکه جوزی در میان افتاده بود

هر دو را دعوی آن افتاده بود

3

هر دو از یک جوز میکردند جنگ

شیخ گفتا کرد میباید درنگ

4

تا من این جوز محقر بشکنم

پس میان هر دو تن قسمت کنم

5

جوز بشکست و تهی آمد میانش

برگسست آنجایگه آهی ز جانش

6

گشت بیمغزی خویشش آشکار

اشک میبارید و میشد بیقرار

7

هاتفی گفتش که ای شوریده جان

گر تو قَسّامی هلا قسمت کن آن

8

چو نهٔ صاحب نظر خامی مکن

بعد از این دعوی قَسّامی مکن

Audio

No recording yet. Be the first to share your voice.

Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.

Sources

Persian text source: Ganjoor

Conversation

Reader comments

Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.

0 / 2000 characters
Loading…