بخش 2 - الحكایة و التمثیل
Toggle stanza 1بیدلی را بود مالی بر کسی
11
بیدلی را بود مالی بر کسی
در تقاضا رنج میدادش بسی
22
گرچه میرنجید مرد وام دار
زر بدودادن نبودش اختیار
33
چون خصومت در میان بسیارشد
بر دو خصم آن کار بس دشوار شد
44
بود درویشی به بیدل گفت خیز
تا بود در گردنش تا رستخیز
55
زر قیامت بهترت آید بکار
پس بدو بگذار و از وی کن کنار
66
گفت بیدل در قیامت من ازو
نقد نتوانم ستد روشن ازو
77
هیچ او فردا بمن ندهد خموش
زان شدم امروز با او سخت کوش
88
مرد گفتا می ندانم سر این
شرح ده تا این شکم گردد یقین
99
گفت چون هردو برآئیم از قفس
او و من هر دو یکی باشیم و بس
1010
هر کجا توحید بنماید خدای
شرک باشد گر دوئی ماند بجای
1111
در حقیقت چون من او و او منم
لاجرم آنجا نباشد دشمنم
1212
لیک اینجا نیست توحید آشکار
زو ستانم چون زرم آید بکار
1313
این زمانش زر ستانم بیشکی
بعد ازین هر دو شویم آنگه یکی
1414
گر عدد گردد احد کاری بود
ورنه بی شک رنج بسیاری بود
Sources
Persian text source: Ganjoor

