بخش 2 - الحكایة و التمثیل
Toggle stanza 1شیر دین سفیان ثوری شمع شرع
11
شیر دین سفیان ثوری شمع شرع
گفت قوم خویش را کای جمع شرع
22
لذت و خوشّی خوردن در طعام
بیش چندان نیست کز لب تا بکام
33
این قدر ره صبر کن آسان بود
تا خوش و ناخوش ترا یکسان بود
44
میزنی بیهوده همچون سگ تگی
تو کئی در صورت مردم سگی
55
تا ترا یک استخوان آید بدست
عمر و جانت از دست شد ای سگ پرست
66
تو همای روح را ده استخوان
زانکه بس افسوس باشد سگ بدان
77
قوت مردان روح را جان دادنست
چیست قوت تو به سگ نان دادنست
88
ای به سگ مشغول گشته ماه و سال
چند خواهی بود با سگ در جوال
99
گر به امر سگ شوی در کار تیز
از سگان خیزی به روز رستخیز
Audio
Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.
Sources
Persian text source: Ganjoor
Conversation
Reader comments
Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.
Loading…

