بخش 2 - الحكایة و التمثیل

Toggle stanza 1
شیر دین سفیان ثوری شمع شرع
1

شیر دین سفیان ثوری شمع شرع

گفت قوم خویش را کای جمع شرع

2

لذت و خوشّی خوردن در طعام

بیش چندان نیست کز لب تا بکام

3

این قدر ره صبر کن آسان بود

تا خوش و ناخوش ترا یکسان بود

4

میزنی بیهوده همچون سگ تگی

تو کئی در صورت مردم سگی

5

تا ترا یک استخوان آید بدست

عمر و جانت از دست شد ای سگ پرست

6

تو همای روح را ده استخوان

زانکه بس افسوس باشد سگ بدان

7

قوت مردان روح را جان دادنست

چیست قوت تو به سگ نان دادنست

8

ای به سگ مشغول گشته ماه و سال

چند خواهی بود با سگ در جوال

9

گر به امر سگ شوی در کار تیز

از سگان خیزی به روز رستخیز

Sources

Persian text source: Ganjoor