بخش 8 - الحكایة و التمثیل
Toggle stanza 1یافت پیری یک درم سیم سیاه
11
یافت پیری یک درم سیم سیاه
گفت بر باید گرفت این را ز راه
22
هرکه او محتاجتر خواهد فتاد
این درم اکنون بدو خواهیم داد
33
کرد بسیاری ز هر سویی نگاه
کس نبُد محتاجتر از پادشاه
44
از قضا آن روز روز بار بود
پادشه در حکم گیر و دار بود
55
پیر رفت و پیش او بنهاد سیم
شاه شد در خشم و گفتش ای لئیم
66
چون منی را کی بدین باشد نیاز
گفت ای خسرو مکن قصه دراز
77
زانکه من بر کس نیفکندم نظر
در همه عالم ز تو محتاجتر
88
هیچ مسجد نی و بازار ای سلیم
کز برای تو نمیخواهند سیم
99
هر زمانت قسمتی دیگر بود
هر دمت چیزی دگر درخور بود
1010
از همه درها گدایی میکنی
تا زمانی پادشاهی میکنی
1111
با خود آی آخر دلت از سنگ نیست
خود تو را زین نامداری ننگ نیست
Sources
Persian text source: Ganjoor

