بخش 3 - الحكایة و التمثیل
Toggle stanza 1بلعمی کو مرد عهد خویش بود
11
بلعمی کو مرد عهد خویش بود
چارصد سالش عبادت بیش بود
22
کرده بود او چار صد پاره کتاب
جمله در توحید و در رفع حجاب
33
چارصد روز و شبش در یک سجود
غرقه کرده بود دریای وجود
44
یک شب از شبها شبی بس سهمگین
روی خود برداشت از خاک زمین
55
صد دلیل نفی صانع بیش گفت
شمع گردون را خدای خویش گفت
66
روی خویش آورد سوی آفتاب
سجده کردش صار کلب من کلاب
77
عقل چون از حد امکان بگذرد
بلعمی گردد زایمان بگذرد
88
عقل در حد سلامت بایدت
فارغ از مدح و ملامت بایدت
99
گرتو عقل ساده مییابی ز خویش
از چنان صد عقل دم بریده بیش
1010
گرچه عقلت ساده باشد بی نظام
لیک مقصود تو گرداند تمام
1111
دورتر باشد چنین عقل از خطر
وی عجب مقصود یابد زودتر
Sources
Persian text source: Ganjoor

