بخش 6 - الحكایة و التمثیل
Toggle stanza 1کاملی بگذشت در آتش گهی
11
کاملی بگذشت در آتش گهی
چون بدید آتش زهش شد ناگهی
22
چون به هوش آمد رفیقی بر رسید
کز چه مرغ عقلت از بر برپرید
33
گفت چون آتش بدیدم آن زمان
برگشاد از حال خود آتش زفان
44
گفت هان تا در من از دون همتی
ننگری از دیدهٔ بیحرمتی
55
زآنکه چندانیم تاب وسوز هست
وآنگهی این هر شب و هر روز هست
66
ز تف و سوزی که من هستم درآن
می نپردازم بدین مشتی خران
77
هرکه او درعشق چون آتش نشد
عیش او درعشق هرگز خوش نشد
88
گرم باید مرد عاشق در هلاک
محو باید گشت در معشوق پاک
99
در ره معشوق خود شو بی نشان
تا همه معشوق باشی جاودان
Sources
Persian text source: Ganjoor

