بخش 8 - الحكایة و التمثیل
Toggle stanza 1بود درویشی بغایت غم زده
11
بود درویشی بغایت غم زده
آن یکی گفتش که ای ماتم زده
22
غم به در کن زآنکه من هم کرده ام
گفت چندین غم نه من آورده ام
33
این زمان من روز و شب در ماتمم
کآن تواند برد کآورد این غمم
44
این همه غم کز دل پرخون خورم
چون نه من آورده ام من چون برم
55
من ندانم هیچ غم در روزگار
چون فراق و سخت تر زین نیست کار
66
گم شود صد عالم غم باتفاق
در بر یک ذرهٔ غم از فراق
77
ذرهٔ تا هستی خویشت بود
صد فراق سخت در پیشت بود
Audio
Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.
Sources
Persian text source: Ganjoor
Conversation
Reader comments
Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.
Loading…

