بخش 3 - الحكایة و التمثیل
Toggle stanza 1گفت محمود آن خدیو کامگار
11
گفت محمود آن خدیو کامگار
میخرید از بهر خود برده هزار
22
پس ایاز پاک دل را آن زمان
در مکاس جمله بستد رایگان
33
آن غلامان میشدند از دور پیش
عرضه میکردند خصلتهای خویش
44
گفت آن یک من کمانکش آمدم
گفت این در تیر آرش آمدم
55
گفت آن یک نیزهٔ گردان مراست
گفت این یک خنجر بران مراست
66
گفت این یک من بدرم صد مصاف
گفت آن یک بشکنم من کوه قاف
77
گفت مردی از سر طعنه مگر
کای ایاز اینجا چه داری تو هنر
88
گفت ای سائل هنر دارم یکی
کز دو عالم بهتر ارزد بیشکی
99
بود جاسوسی مگر بشنود راز
رفت و گفت آن راز با محمود باز
1010
شه بخواند او را و گفتش ای غلام
چه هنر داری بگو با من تمام
1111
گفت اگر تاج خودم بر سر نهی
جایگه سازی مرا تخت شهی
1212
هفت کشور زیر فرمانم کنی
بر همه آفاق سلطانم کنی
1313
من نیفتم در غلط تا زنده ام
زآنکه من دانم که دایم بنده ام
1414
در زمین و آسمان خاص و عام
نیست از فرمان بری برتر مقام
Sources
Persian text source: Ganjoor

