بخش 9 - الحكایة و التمثیل
Toggle stanza 1خلق از حجاج بسیاری گریست
11
خلق از حجاج بسیاری گریست
زآنکه با او کس نمی یارست زیست
22
جمله را خواند آن زمان حجاج و گفت
از شما من راز نتوانم نهفت
33
خویشتن را بنگرید ای مردمان
تا چه بد خلقید حق را این زمان
44
کو چو من خلقی برون آورده است
بر سر جمله مسلط کرده است
55
ظلم و عدل و زشت و خوب و کفر و دین
از جهان عقل میخیزد یقین
66
گر جهان عقل را بر هم نهی
ذرهٔعشقش کند دستی تهی
77
عشق را جان صرف کردی محو گیر
عقل را چون صرف خواندی نحو گیر
88
چون زعین عشق گردی دردناک
پاک گردی پاک از اوصاف پاک
99
چون نماند در ره عشقت صفات
ذات معشوقت دهد بی تو حیات
1010
لاجرم تا یک نفس باشد ترا
هستی معشوق بس باشد ترا
Sources
Persian text source: Ganjoor

