بخش 3 - الحكایة و التمثیل
Toggle stanza 1صوفئی رادید یک روزی نظام
11
صوفئی رادید یک روزی نظام
در وفا و عهد و در صفوت تمام
22
گفت از من هرچه میخواهی بخواه
زآنکه تو محتاجی و من پادشاه
33
گفت چون از حق نخواهم هیچ چیز
از تو هم الحق نخواهم هیچ نیز
44
گفت اگر چیزی نمیباید ترا
حاجتی کن آن من باری روا
55
آن نفس خالص که با حق باشدت
کان نفس ملکی محقق باشدت
66
آن نفس گر یاد آری از نظام
آن نفس جاوید او را میتمام
77
صوفیش گفت اینت مرد بی خبر
آن نفس گر با خدای دادگر
88
نقد من گردد مرا بیرون کند
آنکه نبود هیچ یادت چون کند
99
چون من آنجا در نگنجم بیشکی
چون توانم رفت آنجا اندکی
1010
گنج موئی نیست کس را آن زمان
گر همه موئی نگنجی در میان
1111
من چو برخیزم در آن ساعت ز راه
دیگری را چون برم آنجایگاه
Audio
Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.
Sources
Persian text source: Ganjoor
Conversation
Reader comments
Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.
Loading…

