بخش 2 - الحكایة و التمثیل
Toggle stanza 1بامریدان شیخی از راه دراز
11
بامریدان شیخی از راه دراز
آسیا سنگی همی آورد باز
22
از قضا بشکست آن سنگ گران
شیخ را حالت پدید آمد بر آن
33
جملهٔ اصحاب گفتند ای عجب
جان ازین کندیم ما در روز و شب
44
هم زر و هم رنج ما ضایع بماند
خود مگیر این آسیا ضایع بماند
55
این چه جای حالتست آخر بگوی
ما نمیدانیم این ظاهر بگوی
66
شیخ گفت این سنگ ازان این جا شکست
تا زسرگردانی بسیار رست
77
گر نبودی این شکستش اندکی
روز و شب سرگشته بودی بیشکی
88
چون شکستی آمد او را آشکار
دایماً آرام یافت آن بیقرار
99
چون ز سنگ این حالتم معلوم گشت
حالی از سنگم دلی چون موم گشت
1010
چون بگوش دل شنیدم راز از او
اوفتاد این حالتم آغاز از او
1111
هرکرا سرگشتگی پیوسته شد
چون شکست آورد کلی رسته شد
1212
هرکه او سرگشته و حیران بماند
درد او جاوید بیدرمان بماند
1313
از همه کار جهان نومید شد
کار او خون خوردن جاوید شد
Sources
Persian text source: Ganjoor

