شمارهٔ 70
Poet: Attar
Toggle stanza 1شمعی که ز سوز خویش بر خود بگریست
شمعی که ز سوز خویش بر خود بگریست
این خنده به سر بریدنش باری چیست
در عشق چو شمعِ مرده میباید زیست
پس در همه کس چو شمع روشن نگریست
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
هر دیده که روزی به جمالت نگریست
چون از تو جدا ماند چرا خون نگریست
JamiDivan-e AshʿarRubaʿiyatشمارهٔ 27
ابر آمد و زار بر سرِ سبزه گریست
بی بادهٔ گُلرنگ نمیشاید زیست
KhayyamTaraneh-ha-ye Khayyam (Sadeq Hedayat)ذرات گردنده [73-57]رباعی 61
ابر آمد و باز بر سرِ سبزه گریست
بی بادهٔ گلرنگ نمیباید زیست
KhayyamRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 8
آنکس که بروی خواب او رشک پریست
آمد سحری و بر دل من نگریست
RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 142
با نی گفتم که بر تو بیداد ز کیست
بیهیچ زیان ناله و فریاد تو چیست
RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 235
تا در دل من صورت آن رشک پریست
دلشاد چو من در همهٔ عالم کیست
RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 262
دلدارم گفت کان فلان زنده ز چیست؟
جانش چو منم عجب که بیجان چون زیست؟
RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 325
دوش از سر لطف یار در من نگریست
گفتا بیما چگونه بتوانی زیست
RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 333
زان روز که چشم من به رویت نگریست
یک دم نگذشت کز غمت خون نگریست
RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 340
عشقی که از او وجود بیجان میزیست
این عشق چنین لطیف و شیرین از چیست
RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 364
Sources
Persian text source: Ganjoor

