Toggle stanza 1
زان روز که عشق تو به من درنگریست
1

زان روز که عشق تو به من درنگریست

خلقی به هزار دیده بر من بگریست

2

هر روز هزار بار در عشق توام

میباید مُرد زار و میباید زیست

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

هر دیده که روزی به جمالت نگریست

چون از تو جدا ماند چرا خون نگریست

JamiDivan-e AshʿarRubaʿiyatشمارهٔ 27

ابر آمد و زار بر سرِ سبزه گریست

بی بادهٔ گُلرنگ نمی‌شاید زیست

KhayyamTaraneh-ha-ye Khayyam (Sadeq Hedayat)ذرات گردنده [73-57]رباعی 61

ابر آمد و باز بر سرِ سبزه گریست

بی بادهٔ گلرنگ نمی‌باید زیست

KhayyamRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 8

آنکس که بروی خواب او رشک پریست

آمد سحری و بر دل من نگریست

RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 142

با نی گفتم که بر تو بیداد ز کیست

بی‌هیچ زیان ناله و فریاد تو چیست

RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 235

تا در دل من صورت آن رشک پریست

دلشاد چو من در همهٔ عالم کیست

RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 262

دلدارم گفت کان فلان زنده ز چیست؟

جانش چو منم عجب که بی‌جان چون زیست؟

RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 325

دوش از سر لطف یار در من نگریست

گفتا بی‌ما چگونه بتوانی زیست

RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 333

زان روز که چشم من به رویت نگریست

یک دم نگذشت کز غمت خون نگریست

RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 340

عشقی که از او وجود بی‌جان میزیست

این عشق چنین لطیف و شیرین از چیست

RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 364

Sources

Persian text source: Ganjoor