شمارهٔ 32
Poet: Attar
Toggle stanza 1زان روی که در روی تو چشمم نگریست
زان روی که در روی تو چشمم نگریست
از گریهٔ من مردم چشمم بنزیست
جان بر سر آتش است و دل بر سر آب
از بس که دلم بسوخت و چشمم بگریست
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
هر دیده که روزی به جمالت نگریست
چون از تو جدا ماند چرا خون نگریست
JamiDivan-e AshʿarRubaʿiyatشمارهٔ 27
ابر آمد و زار بر سرِ سبزه گریست
بی بادهٔ گُلرنگ نمیشاید زیست
KhayyamTaraneh-ha-ye Khayyam (Sadeq Hedayat)ذرات گردنده [73-57]رباعی 61
ابر آمد و باز بر سرِ سبزه گریست
بی بادهٔ گلرنگ نمیباید زیست
KhayyamRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 8
آنکس که بروی خواب او رشک پریست
آمد سحری و بر دل من نگریست
RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 142
با نی گفتم که بر تو بیداد ز کیست
بیهیچ زیان ناله و فریاد تو چیست
RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 235
تا در دل من صورت آن رشک پریست
دلشاد چو من در همهٔ عالم کیست
RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 262
دلدارم گفت کان فلان زنده ز چیست؟
جانش چو منم عجب که بیجان چون زیست؟
RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 325
دوش از سر لطف یار در من نگریست
گفتا بیما چگونه بتوانی زیست
RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 333
زان روز که چشم من به رویت نگریست
یک دم نگذشت کز غمت خون نگریست
RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 340
عشقی که از او وجود بیجان میزیست
این عشق چنین لطیف و شیرین از چیست
RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 364
Sources
Persian text source: Ganjoor

