Toggle stanza 1
گفت مردی مرد را از اهل راز
1
گفت مردی مرد را از اهل راز
پرده شد از عالم اسرار باز
2
هاتفی در حال گفت ای پیر زود
هرچه می‌خواهی به خواه و گیر زود
3
پیر گفتا من بدیدم کانبیا
مبتلا بودند دایم در بلا
4
هر کجا رنج و بلایی بیش بود
انبیا را آن همه در پیش بود
5
انبیا را چون بلا آمد نصیب
کی رسد راحت بدین پیر غریب
6
من نه عزت خواهم و نه خواریی
کاش در عجز خودم بگذاریی
7
چون نصیب مهتران در دست و رنج
کهتران را کی تواند بود گنج
8
انبیا بودند سر غوغای کار
من ندارم تاب، دست از من بدار
9
هرچ گفتم از میان خود چه سود
تا ترا کاری نیفتد زان چه سود
10
گرچه در بحر خطر افتاده‌ای
همچو کبکی بال و پرافتاده‌ای
11
از نهنگ و قعر اگر آگاهیی
کی سلوک این چنین ره خواهیی
12
اول از پندار مانی بی‌قرار
چون درافتی جان کی آری با کنار

Audio

Choose a reciter

0:000:00

Sources

Persian text source: Ganjoor

Audio source: Ganjoor