حکایت محمود و مردی خاکبیز
Poet: Attar
Metre: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
Poetic form: Masnavi
Reciter: آزاده
Toggle stanza 1یک شبی محمود میشد بیسپاه
11
یک شبی محمود میشد بیسپاه
خاک بیزی دید سر بر خاک راه
22
کرده بد هر جای کوهی خاک بیش
شاه چون آن دید، بازو بند خویش
33
در میان کوه خاک او فکند
پس براند آنگاه چون بادی سمند
44
پس دگر شب باز آمد شهریار
دید او را همچنین مشغول کار
55
گفتش آخر آنچ دوش آن یافتی
ده خراج عالم آسان یافتی
66
همچنان بس خاک میبیزی تو باز
پادشاهی کن که گشتی بینیاز
77
خاک بیزش گفت آن زین یافتم
آن چنان گنجی نهان زین یافتم
88
چون ازین در دولتم شد آشکار
تا که جان دارم مرا اینست کار
99
مرد این ره باش تا بگشایدت
سر متاب از راه تا بنمایدت
1010
بسته جز دو چشم تو پیوسته نیست
تو طلب کن زانک این در بسته نیست

