بیان وادی استغنا
Toggle stanza 1بعد ازین وادی استغنا بود
11
بعد ازین وادی استغنا بود
نه درو دعوی و نه معنی بود
22
میجهد از بینیازی صرصری
میزند بر هم به یک دم کشوری
33
هفت دریا یک شمر اینجا بود
هفت اخگر یک شرر اینجا بود
44
هشت جنت نیز اینجا مردهایست
هفت دوزخ همچو یخ افسرده ایست
55
هست موری را هم اینجا ای عجب
هر نفس صد پیل اجری بی سبب
66
تا کلاغی را شود پر، حوصله
کس نماند زنده در صد قافله
77
صد هزاران سبز پوش از غم بسوخت
تا که آدم را چراغی برفروخت
88
صد هزاران جسم خالی شد ز روح
تا درین حضرت دروگر گشت نوح
99
صد هزاران پشه در لشگر فتاد
تا براهیم از میان با سرفتاد
1010
صد هزاران طفل سر ببریده گشت
تا کلیم الله صاحب دیده گشت
1111
صد هزاران خلق در زنار شد
تا که عیسی محرم اسرار شد
1212
صد هزاران جان و دل تاراج یافت
تا محمد یک شبی معراج یافت
1313
قدر نه نو دارد اینجا نه کهن
خواه اینجا هیچ کن خواهی مکن
1414
گر جهانی دل کبابی دیدهای
همچنان دانم که خوابی دیدهای
1515
گر درین دریا هزاران جان فتاد
شبنمی در بحر بیپایان فتاد
1616
گر فرو شد صد هزاران سر بخواب
ذرهای با سایهای شد ز آفتاب
1717
گر بریخت افلاک و انجم لخت لخت
در جهان کم گیر برگی از درخت
1818
گر ز ماهی در عدم شد تا به ماه
پای مور لنگ شد در قعر چاه
1919
گر دو عالم شد همه یک بارنیست
در زمین ریگی همان انگار نیست
2020
گر نماند از دیو وز مردم اثر
از سر یک قطره باران در گذر
2121
گر بریخت این جملهٔ تنها به خاک
موی حیوانی اگر نبود چه باک
2222
گر شد اینجا جزو و کل کلی تباه
کم شد از روی زمین یک برگ کاه
2323
گر به یک ره گشت این نه طشت گم
قطرهای در هشت دریا گشت گم

