گفتار مردی صوفی از روزگار خود
Toggle stanza 1صوفیی را گفت مردی نامدار
11
صوفیی را گفت مردی نامدار
کای اخی چون میگذاری روزگار
22
گفت من در گلخنیام مانده
خشک لب ، تر دامنیام مانده
33
گردهٔ نشکستم اندر گلخنم
تا که نشکستند آنجا گردنم
44
گر تو در عالم خوشی جویی دمی
خفتهٔ یا باز میگویی همی
55
گر خوشی جویی، در آن کن احتیاط
تا رسی مردانه زان سوی صراط
66
خوش دلی در کوی عالم روی نیست
زانک رسم خوش دلی یک موی نیست
77
نفس هست اینجا که چون آتش بود
در زمانه کو دلی تا خوش بود
88
گر چو پرگاری بگردی در جهان
دل خوشی یک نقطه کس ندهدنشان
Sources
Persian text source: Ganjoor

