حکایت رفتن مصطفی بسوی غار و خفتن علی در بسترش
Toggle stanza 1گر علی بود و اگر صدیق بود
11
گر علی بود و اگر صدیق بود
جان هر یک غرقهٔ تحقیق بود
22
چون بسوی غار میشد مصطفا
خفت آن شب بر فراشش مرتضا
33
کرد جان خویشتن حیدر نثار
تا بماند جان آن صدر کبار
44
پیش یار غار، صدیق جهان
هم برای جان او در باخت جان
55
هر دو جانبازان راه او شدند
جانفشانان در پناه او شدند
66
تو تعصب کن که ایشان مردوار
هر دو جان کردند بر جانان نثار
77
گر تو هستی مرد این یا مرد آن
کو ترا یا درد این یا درد آن
88
همچو ایشان جانفشانی پیشه گیر
یا خموش و ترک این اندیشه گیر
99
تو علی دانی و بوبکر ای پسر
وز خدای عقل و جانی بیخبر
1010
تو رها کن سر به مهر این واقعه
مرد حق شو روز و شب چون رابعه
1111
او نه یک زن بود او صد مرد بود
از قدم تا فرق عین درد بود
1212
بود دایم غرق نور حق شده
از فضولی رسته، مستغرق شده
Sources
Persian text source: Ganjoor

