حکایت دیوانهای که در کوهسار با پلنگان انس کرده بود
Toggle stanza 1بود مجنونی عجب در کوه سار
11
بود مجنونی عجب در کوه سار
با پلنگان روز و شب کرده قرار
22
گاه گاهش حالتی پیدا شدی
گم شدی در خود کسی کانجا شدی
33
بیست روز آن حالتش برداشتی
حالت او حال دیگر داشتی
44
بیست روز از صبح دم تا وقت شام
رقص میکردی و برگفتی مدام
55
هر دو تنهاییم و هیچ انبوه نه
ای همه شادی و هیچ اندوه نه
66
گر بمیرد هر که را با اوست دل
دل بدو ده دوست دارد دوست دل
77
هرک از هستی او دلشاد گشت
محو از هستی شد و آزاد گشت
88
شادی جاوید کن از دوست تو
تا نگنجی همچو گل در پوست تو
Sources
Persian text source: Ganjoor

