سخن دیوانهای دربارهٔ عالم
Poet: Attar
Metre: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
Poetic form: Masnavi
Reciter: آزاده
Toggle stanza 1نیم شب دیوانهای خوش میگریست
11
نیم شب دیوانهای خوش میگریست
گفت این عالم بگویم من که چیست
22
حقهای سر برنهاده، ما درو
میپزیم از جهل خود سودا درو
33
چون سراین حقه برگیرد اجل
هر که پر دارد بپرد تا ازل
44
وانک او بی پر بود، در صد بلا
در میان حقه ماند مبتلا
55
مرغ همت را به معنی بال ده
عقل را دل بخش و جان را حال ده
66
پیش از آن کز حقه برگیرند سر
مرغ ره گرد و برآور بال و پر
77
یا نه، بال و پر بسوز و خویش هم
تا تو باشی از همه در پیش هم
88
دیگری گفتش که انصاف و وفا
چون بود در حضرت آن پادشا
99
حق تعالی داد انصافم بسی
بیوفایی هم نکردم با کسی
1010
در کسی چون جمع آمد این صفت
رتبت او چون بود در معرفت
1111
گفت انصافست سلطان نجات
هر که منصف شد برست از ترهات
1212
از تو گر انصاف آید در وجود
به ز عمری در رکوع و در سجود
1313
خود فتوت نیست در هر دو جهان
برتر از انصاف دادن در نهان
1414
وانک او انصاف بدهد آشکار
از ریا کم خالی افتد، یاد دار
1515
نستدند انصاف، مردان از کسی
لیک خود میدادهاند الحق بسی

