عابدی که پس از سالها عبادت به نوای مرغی دل خوش کرده بود
Poet: Attar
Metre: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
Poetic form: Masnavi
Reciter: آزاده
Toggle stanza 1عابدی کز حق سعادت داشت او
11
عابدی کز حق سعادت داشت او
چار صد ساله عبادت داشت او
22
از میان خلق بیرون رفته بود
راز زیر پرده با حق گفته بود
33
هم دمش حق بود و او همدم بس است
گر نباشد او و دم، حق هم بس است
44
حایطی بودش درختی در میان
بر درختش کرد مرغی آشیان
55
مرغ خوش الحان و خوش آواز بود
زیر یک آواز او صد راز بود
66
یافت عابد از خوش آوازی او
اندکی انسی بدمسازی او
77
حق سوی پیغامبر آن روزگار
روی کرد و گفت، با آن مرد کار
88
میبباید گفت، کاخر ای عجب
این همه طاعت بکردی روز و شب
99
سالها از شوق من میسوختی
تا به مرغی آخرم بفروختی
1010
گرچه بودی مرغ زیرک از کمال
بانگ مرغی کردت آخر در جوال
1111
من ترا بخریده و آموخته
تو ز نااهلی مرا بفروخته
1212
من خریدار تو، تو بفروختیم
ما وفاداری ز تو آموختیم
1313
تو بدین ارزان فروشی هم مباش
همدمت ماییم، بی همدم مباش
1414
دیگری گفتش دلم پر آتش است
زانک زاد و بود من جای خوش است
1515
هست قصری زرنگار و دلگشای
خلق را نظارهٔ او جان فزای
1616
عالمی شادی مرا حاصل ازو
چون توانم برگرفتن دل ازو
1717
شاه مرغانم در آن قصر بلند
چون کشم آخر درین وادی گزند
1818
شهریاری چون دهم کلی ز دست
چون کنم بی آن چنان قصری نشست
1919
هیچ عاقل رفت از باغ ارم
تا که بیند در سفر داغ و الم
2020
گفت ای دون همت نامرد تو
سگ نه ای ، گلخن چه خواهی کرد تو
2121
گلخنست این جملهٔ دنیای دون
قصر تو چندست ازین گلخن کنون
2222
قصر تو گر خلد جنت آمدست
با اجل زندان محنت آمدست
2323
گر نبودی مرگ را بر خلق دست
لایق افتادی درین منزل نشست

