بخش 45 - بازگردیدن بسر قصه
Toggle stanza 1الا ای کبک کهسار معانی
11
الا ای کبک کهسار معانی
چو آتش خورده آب زندگانی
22
بمانده در کنار خضر و الیاس
شده مشغول دُر سفتن بالماس
33
ترا چون چشمهٔ خضرست بر در
چه ماندی در عجایب چون سکندر
44
ز تاریکی، بسوی چشمه شو باز
ز چشمه، گوهر روشن برانداز
55
تو را این چشمه، کآبشخور از آنجاست
یقین دانم که این گوهر از آنجاست
66
تویی چون کبک در کان گهر تو
شده با تیغ دایم در کمر تو
77
چو اندر کوکب درّی سخن ساز
سخن گویی تو چون کبک دری باز
88
تو دایم همچو کبک نازنینی
که هر دم بر سر سنگی نشینی
99
چو کبکی میجهی از کان گوهر
ازین سرسنگ، بر سر سنگ دیگر
1010
چو کبک از کوه، هر ساعت درایی
بقعر چشمهٔ گوهر برایی
1111
اگر تو معنی سنگین ببینی
چو کبکی بر سر سنگی نشینی
1212
کنی چون کبک، خون آلوده منقار
ز سنگ آتش برون آری بگفتار
1313
کنی با سنگ چندانی ستیزه
که خصم تو شود آن سنگ ریزه
Sources
Persian text source: Ganjoor

