(9) حکایت سلطان محمود با مرد دوالک باز
Toggle stanza 1مگر محمود با اعزاز میشد
11
مگر محمود با اعزاز میشد
بره مردی دوالک باز میشد
22
شهش گفتا که ای طرّار ره زن
ترا میبیند اینجا چشم دَرمَن
33
که بنشینی میان خاک در راه
دوالک بازی آموزی تو با شاه
44
دوالک باز گفتش ای جهاندار
برَو بنشین چه میخواهی ازین کار
55
نخواهد گشت چون پروانه با شمع
دوالک بازی و کوس و عَلَم جمع
66
مجرّد گرد و پس این پیشه میکن
وگر نه همچنین اندیشه میکن
77
درین منزل که کس نه دل نه جان یافت
کمال از پاک بازی میتوان یافت
Sources
Persian text source: Ganjoor

