(2) حکایت شیخ و مرغ همای
Toggle stanza 1مگر میرفت شیخی کاردیده
11
مگر میرفت شیخی کاردیده
بره در دید طاقی برکشیده
22
همائی کرده از کج بر سر او
بگسترده ز هم بال و پر او
33
زبان بگشاد و گفت ای مرغ ناساز
تو بی شرمک بدینجا آمدی باز
44
بهر یک چند بگشائی پری تو
نشینی پس بقصر دیگری تو
55
نیاید از تو کس را سایه داری
که نا پایندگی سرمایه داری
66
اگر پایندگی بودی جهان را
هویدائی نبودی عقل و جان را
77
همه دنیا سرابی مینماید
جهانی ملک خوابی مینماید
88
خرت در گِل ازان سخت اوفتادست
که در تعبیر خر بخت اوفتادست
99
چو خر باشد کسی را بخت اینجا
بلاشک کار باشد سخت اینجا
1010
اگر غربال پندار خود از آب
برآری عالمی بینی همه خواب
Sources
Persian text source: Ganjoor

