(6) حکایت غلبهٔ عشق لیلی بر مجنون
Toggle stanza 1چو مجنون درگه لیلی بدیدی
11
چو مجنون درگه لیلی بدیدی
نبودی تاب آنش میدویدی
22
شدی چون زعفران آن رنگ رویش
سنان گشتی ز سر تا پای مویش
33
فتادی بر همه اعضاش لرزه
چو روباهی که بیند شیر شرزه
44
بدو گفتند ای در انقطاعی
نه بیند هیچکس چون تو شجاعی
55
نه تو بیمی ز شیر بیشه داری
نه هرگز از پلنگ اندیشه داری
66
به صحرا و میان کوه گردی
نترسی از همه عالم بمردی
77
چو آید درگه لیلی پدیدار
شوی زرد و بلرزی چون سپیدار
88
چنین گفت آنگهی مجنون پر غم
که آنکس کو نترسد از دو عالم
99
ببین تا زور شیر عشق چندست
که چون موریم در پای اوفکندست
1010
هر آن قوّت که نقد هر نهادست
به پیش زور دست عشق بادست
1111
اگر تو مرد آئی این سخن را
تو باشی همنشین آن سرو بن را
1212
چو عاشق بر محکّ آید پدیدار
شود معشوق جاویدش خریدار
Sources
Persian text source: Ganjoor

