(7) حکایت ابوعلی فارمدی
Toggle stanza 1چنین دادند ره بینان دمساز
11
چنین دادند ره بینان دمساز
خبر از بوعلی فاربد باز
22
که گفت ای مرد نه خوش شو بخواندن
نه دل ناخوش کن از خُسران و راندن
33
قبول خویش را مشمر غنیمت
مشو گر رَد شوی هرگز هزیمت
44
که چون نفریبی از نعمت دمی تو
نگردی از بلا پست غمی تو
55
برون این همه رنگ دگرگون
برنگی دیگرت آرند بیرون
66
اگر این رنگ افتد بر رگویت
دو عالم عنبرین گردد ز بویت
77
اگر این رنگ یابی ای یگانه
نباید هیچ چیزت جاودانه
88
همه چیزی چو ازتو چیز گردد
ترا کی مَیلِ چیزی نیز گردد
99
چو تو دائم تو باشی بی بهانه
همه چیزی توداری جاودانه
1010
چو دائم محو باشی در الهی
ز تو خواهند امّا تو نخواهی
Sources
Persian text source: Ganjoor

