(10) حکایت آن مجنون که تب داشت
Poet: Attar
Toggle stanza 1یکی پرسید ازان مجنون که تب داشت
یکی پرسید ازان مجنون که تب داشت
که تب میگیردت مجنون عجب داشت
جوابش داد آن شوریده مجنون
که گر میرم کراگیرد تب اکنون
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
چو گل هر دم به بویت جامه در تن
کنم چاک از گریبان تا به دامن
HafezGhazaliyatغزل شمارهٔ 389
نتانی آمدن این راه با من
کجا دارد هریسه پای روغن
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1908
دل معشوق سوزیده است بر من
وزان سوزش جهان را سوخت خرمن
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1909
برو ای دل به سوی دلبر من
بدان خورشید شرق و شمع روشن
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1915
دگرباره چو مه کردیم خرمن
خرامیدیم بر کوری دشمن
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2120
بکن چندان که خواهی جور بر من
که دستت بر نمیدارم ز دامن
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 443
دلت خوش باد و چشم از بخت روشن
به کام دوستان و رغم دشمن
SaadiMawaʿizMufradatشمارهٔ 57
وزرایِ نوشیروان در مهمّی از مَصالحِ مملکت اندیشه همی کردند و هر یکی از ایشان دگرگونه رای همیزدند و ملِک هم چنین تدبیری اندیشه کرد.
بزرجمهر را رایِ ملِک اختیار آمد.
SaadiGolestanباب اول در سیرت پادشاهانحکایت شمارهٔ 31
Sources
Persian text source: Ganjoor

