(11) حکایت ابوعلی فارمدی
Toggle stanza 1چنین کرد آن قوی جان نکو عقل
11
چنین کرد آن قوی جان نکو عقل
ز خواجه بوعلی فارمد نقل
22
که مردی را خدا فردا بمحشر
دهد نامه که هین بر خوان و بنگر
33
چو مرد آن نامه بیند یک دو ساعت
درو نه معصیت بیند نه طاعت
44
زبان بگشاید و گوید الهی
نوشته نیست در نامه چه خواهی
55
خطاب آید که من عشّاقِ خود را
بنامه در نیارم نیک و بد را
66
بدو نیک تو کم انگاشت جبّار
بهشت و دوزخی تو هم کم انگار
77
چو برخیزد بهانه از میانه
تو ما را ما ترا تا جاودانه
88
وگر اینت نمیباید چه پیچی
همه ما و همه ما پس تو هیچی
99
وگر وحشی صفت در پیش آئی
دهندت نامه تا با خویش آئی
1010
چو ما را تابِ برگ گل نباشد
بهر جزوی حیات کل نباشد
1111
چو باشد پیشوا امیِّ مطلق
نخواهد نامه بر خواندن زنا حق
1212
که چون از نامه گفتی و شنودی
شوی گستاخ از معنی بزودی
Sources
Persian text source: Ganjoor

