Toggle stanza 1
دوُم فرزند آمد با پدر گفت
1

دوُم فرزند آمد با پدر گفت

که من در جادوئی خواهم گهر سفت

2

ز عالم جادوئی می‌خواهدم دل

مرا گر جادوئی آید به حاصل

3

تماشا می‌کنم در هر دیاری

بشادی می‌زیم بر هر کناری

4

گهی در صلح باشم گاه در حرب

بوَد جولانگه، من شرق تا غرب

5

زمانی خویشتن را مرغ سازم

زمانی همچو مردم سرفرازم

6

زمانی کوه گیرم چون پلنگان

زمانی بحر شورم چون نهنگان

7

همه صاحب جمالان را به بینم

درون پرده با هر یک نشینم

8

بهر چیزی که باید راه یابم

ز ماهی حکمِ خود تا ماه یابم

9

درین منصب تأمّل کن نکو تو

ازین خوشتر کرا باشد بگو تو

Sources

Persian text source: Ganjoor