(4) حکایت پیر که پسر صاحب جمال داشت
Toggle stanza 1یکی پیری چو ماهی یک پسر داشت
11
یکی پیری چو ماهی یک پسر داشت
که با روی نکو خُلق و هنر داشت
22
پدر کو را چنان پنداشته بود
حساب از وی بسی برداشته بود
33
به آخر مرد و جان آن پدر سوخت
چه میگویم جگر کو صد جگر سوخت
44
پدر بیخود پی تابوت میشد
که هم حیران و هم مبهوت میشد
55
چو خاک افشاند بسیار و فغان کرد
دلی پُر درد سر بر آسمان کرد
66
چنین گفت ای که پیوندت نبودست
تو معذوری که فرزندت نبودست
77
فراغت داری از درد من آنگه
که هستی از پس پرده منزّه
88
گر استغفار بی پایان ندیدی
حدیث کلبهٔ احزان شنیدی
99
پسر را چاه و زندانست آنجا
پدر را بیت الاحزانست اینجا
1010
اگر همچون تو پیوندش نبودی
نبودی شک که مانندش نبودی
1111
پسر را با پدر چل سال پیوست
چرا سعی بدو ندهد دمی دست
1212
اگر خطّی بود آن جز خطا نیست
وگر حرفی بوَد آن هم روا نیست
Sources
Persian text source: Ganjoor

