(10) حکایت بهلول و حلوا و بریان
Toggle stanza 1چو غالب گشت بر بهلول سوداش
11
چو غالب گشت بر بهلول سوداش
زُ بَیده داد بریانی و حلواش
22
نشست و شاد میخورد، آن یکی گفت
که میندهی کسی را، او برآشفت
33
که حق چون این طعامم این زمان داد
چگونه این زمان با او توان داد
44
ترا هرچ او دهد راضی بدان باش
وگر دستت دهد هم داستان باش
55
که هر حکت که از پیشان روانست
تو نشاسی و درخورد تو آنست
Sources
Persian text source: Ganjoor

