غزل شمارهٔ 73
Toggle stanza 1حسن تو رونق جهان بشکست
11
حسن تو رونق جهان بشکست
عشق روی تو پشت جان بشکست
22
هر سپاهی که عقل میآراست
غمزهٔ تو به یک زمان بشکست
33
ناوکانداز آسمان چو بدید
طاق ابروی تو کمان بشکست
44
عکس ماهت به آفتاب رسید
منصب آفتاب از آن بشکست
55
پسته را پهن بازمانده دهان
دانی از چیست زان دهان بشکست
66
همچو شمعی شکر چرا بگداخت
که دلش زان شکرستان بشکست
77
حیلهٔ جادوان بابل را
آن دو جادوی دلستان بشکست
88
چون به وصلت توان رسید که هجر
دل عطار ناتوان بشکست

