غزل شمارهٔ 65
Toggle stanza 1هر که را ذرهای ازین سوز است
11
هر که را ذرهای ازین سوز است
دی و فرداش نقد امروز است
22
هست مرد حقیقت ابنالوقت
لاجرم بر دو کون پیروز است
33
چون همه چیز نیست جز یک چیز
پس بسی سال و ماه یک روز است
44
صد هزاران هزار قرن گذشت
لیک در اصل جمله یک سوز است
55
چون پی یار شد چنان سوزی
شب و روزش چو عید و نوروز است
66
ذرهای سوز اصل میبینم
که همه کون را جگر دوز است
77
نیست آن سوز از کسی دیگر
بل همان سوز آتشافروز است
88
سوز معشوق در پس پرده
عاشقان را دلیلآموز است
99
هرکه او شاهباز این سر نیست
زین طریقت جهنده چون یوز است
1010
تو اگر مردی این سخن پی بر
که فرید آنچه گفت مرموز است

