غزل شمارهٔ 447
Toggle stanza 1خاصگان محرم سلطان عشق
11
خاصگان محرم سلطان عشق
مست میآیند از ایوان عشق
22
جمله مست مست و جام می به دست
میخرامند از بر سلطان عشق
33
با دلی پر آتش و چشمی پر آب
غرقه اندر بحر بیپایان عشق
44
گوش بنهادند خلق هر دو کَون
منتظر تا کی رسد فرمان عشق
55
میندانم هیچکس را در جهان
کاب صافی یافت از نیسان عشق
66
آب صافی عشق هم معشوق راست
زانکه عشق آن وی است او آن عشق
77
خیز ای عطّار و درد عشق جوی
زانکه درد عشق شد درمان عشق

