غزل شمارهٔ 163
Toggle stanza 1نه به کویم گذرت میافتد
11
نه به کویم گذرت میافتد
نه به رویم نظرت میافتد
22
آفتابی که جهان روشن ازوست
ذرهٔ خاک درت میافتد
33
در طلسمات عجب موی شکاف
زلف زیر و زبرت میافتد
44
در جگردوزی و جان سوزی سخت
چشم پر شور و شرت میافتد
55
در غمت بسته کمر بر هیچی
دل من چون کمرت میافتد
66
آب گرمم به دهن میآید
چشم چون بر شکرت میافتد
77
شکری از تو طمع میدارم
به بیندیش اگرت میافتد
88
شکرت بیخطری نی و دلم
به خطا در خطرت میافتد
99
بیشتر میل تو جانا به جفاست
یا جفا بیشترت میافتد
1010
گر جفایی کنی و گر نکنی
نه به قصد است درت میافتد
1111
دل عطار ازین بیش مسوز
که ازین بد بترت میافتد

