غزل شمارهٔ 295
Toggle stanza 1دلم بی عشق تو یک دم نماند
11
دلم بی عشق تو یک دم نماند
چه میگویم که جانم هم نماند
22
چو با زلفت نهم صد کار برهم
یکی چون زلف تو بر هم نماند
33
واگر صد توبهٔ محکم بیارم
ز شوق تو یکی محکم نماند
44
جهان عشق تو نادر جهانی است
که آنجا رسم مدح و ذم نماند
55
دلی کز عشق ، عینِ دُرد گردد
ز دَردش ، در جهان مرهم نماند
66
اگر یگ ذره از اندوه نایافت
به عالم برنهی عالم نماند
77
کسی کو در غم عشقت فرو شد
ز دو کونش به یک جو غم نماند
88
مزن دم پیش کس از سر این کار
که یک دم هم ، تو را همدم نماند
99
اگرچه آینه نقش تو دارد
چو با او دم زنی محرم نماند
1010
اگر عطار بی درد تو ماند
به جان تازه به دل خرم نماند

